مرتضى راوندى
450
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كوچكترين واقعه آگاهى مىيافت ، اين مرد جان خود را بر سر بذلهگويى خود گذاشت . هيچيك از پادشاهان ايران به اندازهء نادر ، مجرمين را به انواع و اقسام زجر و آزار و از راه بلهوسى به قتل نرسانده است . . . وقتى فرمان داد كه دندانهاى مردى را فقط به خاطر آنكه كج بيرون آمده بودند ، بيرون بكشند ! مىگويند دستور داد شاهوردى بيگ را كتك مفصلى بزنند تا او مأموريت خود را خوب به ياد داشته باشد . در اين قضيه نوعى شوخى آميخته به وحشيگرى ديده مىشود . . . نادر در ايام نوروز ، حكام ايالات را نزد خود فرامىخواند و پس از سؤالى چند مىگفت : « چقدر از پول من خوردهايد و اين پولها در دست كيست ؟ » پس از اين سؤالات براى آنكه آنها را مجبور به اعتراف يا تهمت زدن به متمولان كند ، آنان را به چوب فلك مىبست . غالبا اتفاق مىافتاد كه اين حكام ، يا براى اجتناب از تنبيه بدنى يا به اميد بازيافتن حكومت خود ، فهرستى دروغين از طلبكاران خويش تهيه مىكردند . . . نتيجهء اين اظهارات اين مىشد كه نادر فرمانى صادر مىكرد و دستور مىداد كه آن مبالغ و آن اموال را با شدت هرچه تمامتر مطالبه كنند . . . اگر اين بدهكاران فرضى ، پس از تنبيه شدن قادر به پرداخت پول نبودند ، نادر دستور مىداد كه معادل آن را از همان ايالت جمعآورى كنند . . . نادر مايل بود مردم در فقر و فاقه زندگى كنند ، زيرا اين وضع ، مانع از آن مىشد كه آنان سر به شورش بردارند يا شورش آنها به نتيجه برسد . بهترين دليل براى توجيه رفتار بدش ، كه ايران را به خاكوخون كشيد ، همين است . بيشك ، فقر وفاقه مانع از آن بود كه مردم به فكر شورش بيفتند و به همين مناسبت ، غالبا اقدامات آنها عليه نادر بىاثر مىماند . . . افسران عاليمقام نادر كه از حسادت و سوءظن شديد او باخبر بودند نه تنها با خارجيها بلكه با يكديگر جز در روز سخن نمىگفتند تا تصور نشود كه مشغول توطئه عليه پادشاهند . نادر باك نداشت بگويد كه از نارضايى آنها آگاه است . . . روزى تيرى به چادر او خورد ، به اين تير هجونامهاى بسته و او را به ظلم و نداشتن مذهب متهم كرده از وى پرسيده بودند كه آيا خدا يا شيطان يا ظالم يا پادشاه يا پيغمبر است . اگر خداست از وى استرحام مىكنند ، اگر پادشاه است از او مىخواهند كه شفقت نشان بدهد ، اگر پيغمبر است مأموريت خود را ثابت كند . نادر پس از اطلاع بر اين نامه با خونسردى گفت : « من نه خدا و نه شيطان و نه ظالم و نه پيغمبرم بلكه از طرف خدا براى تنبيه نسل ظالمى آمدهام . » اين پاسخ را نوشتند و نسخههايى از آن را به هجونامه ملحق كردند و بر روى تپهاى در اردوگاه در جلو سربازان گذاشتند . . . موقعيت نادر ، در نتيجهء وجود عدهء زيادى جاسوس و خبرچين در اطراف و اكناف كشور ، تثبيت مىشد . مأموران و نمايندگان خصوصى او ، كه نسبت به يكديگر بدگمان بودند ، هر خبر و يا قصد پنهانى را كه ممكن بود به زيان او تمام شود ، به وى مىرسانيدند . . . نادر بيهوده به چيزى اعتماد نمىكرد و به خطرى كه قابل اجتناب بود ، تن درنمىداد . در جنگ هميشه نيرنگ را بهتر از زورآزمايى مىدانست . حركت او هميشه سريع بود ، و پيشرفت او چنان غيرمنظم و مخالف اصول عادى جنگ بود كه دشمنان به حيرت مىافتادند . در ايام قدرت و گاهى در صورت ضرورت ، از باروبنه جلوتر مىرفت و مانند سربازى عادى متحمل هرگونه سختى و مشقتى مىشد . . . و در نقاطى به دشمن حمله مىكرد كه كمتر قادر به دفاع بودند . در قضاياى